سیمای سیمکان (simakan_ghonghori)

سیمکان قنقری, هدف از این وبلاگ أشنایی با دهستان سیمکان قنقری (بوانات) می باشد.

تبلیغات تبلیغات

شعر شمع وپروانه سعدی

شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می‌رود چو فرهادم آتش به سر می‌رود همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو می‌دویدش به رخسار زرد که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استاده‌ام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت همه شب در این گفت و گو
ادامه مطلب

ظهور ویهودت وانحراف

یهودیان، در سراسر تاریخ محنت‏بار خود، هر گونه خوارى و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده‏اند که روزى مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانرواى جهان گرداند . در عصر ما نیز که یهودیان صهیونیست، خود بر پاى خاسته و با اشغال فلسطین، در صدد برآمده‏اند حقارت همیشگى قوم یهود را برافکنند، چیزى از تب و تاب انتظار موعود کاسته نشده است . درست است که اقلیتى ناچیز از یهودیان، بر اثر دلبستگى شدید به امیدهاى قدیم، تشکیل دولت صهیونیستى را مخالف
ادامه مطلب

مرا از پای تا سر بسوخت

این روزها یه عده پیدا شدن پبش کسوتان انقلاب ودفاع مقدس را به دلیل اینکه سلیقه سیاسی متفاوتی دارند زیر سئوال می برند وگاهی مورد اتهام وتوهین قرار می دهند میگویم نگو اقا این بنده خدا جانبار است میگه شمر هم جانباز بود میگم نگو این یکی هم فرمانده زمان جنگ هست رزمنده هست مبگه طلحه و زبیر هم رزمنده بودند میگم ای یکی که دیگر فرزنده امام بنیانگذار نظام است میگه پسر نوح با بدان بنشست یاد داستان شمع پروانه افتادم انجا که پروانه به گریه شمع که همان سوختن اب شدن است.
ادامه مطلب

اسلام رحمانی

✍ خدایا به من بیاموز : هر جا زخمی هست مرهم باشم هر جا تردیدی هست ایمان باشم هر جا ناامیدی هست امید باشم هر جا تاریکی هست روشنایی باشم هر جا غمی هست شادمانی باش این. است منش یک مسلمان واقعی اگر دیدی کسی بنام اسلام باعث نگرانی مزاحمت .یا تشویش اذهان مردم می شود این روش وی بااسلام متفاوت است امروزه وقتی به برخی می گویم رعایت حقوق انسانی هم نوع خودرا بکنید واز سوء ظن نسبت به برادر دینی خود پرهیز کنید به زور کسی را درجبهه مقابل انقلاب تلقی نکنید فوری دم از
ادامه مطلب

کلاغ وطاوس

روزی کلاغی در کنار برکه نشسته بود. آب می خورد و خدا را شکر می کرد. طاووسی از آنجا می گذشت؛ صدای او را شنید و با صدای بلندی قهقهه زد. کلاغ گفت:«دوست عزیز چه چیزی موجب خنده تو شده است؟ طاووس گفت:« ازاین که شنیدم خدا را برای نعمت هایی که به تو نداده شکر می گویی» بعد بال هایش را به هم زد و دمش را مانند چتری باز کرد و ادامه داد: «می بینی خداوند چقدر مرا دوست دارد که این طور زیبا مرا آفریده است؟!» کلاغ با صدای بلندی شروع به خندیدن کرد.
ادامه مطلب

اعتماد

✍حتی با 50قَسم هم نپذیر که آبروی مسلمانی را ببری! مردی خدمت امام موسی (ع) آمد و عرضه داشت: فدایت شوم، از یکی از برادران دینی کاری نقل کردند که ناپسند بود ، از خودش پرسیدم انکار کرد در حالی که جمعی از افراد موثق و قابل اعتماد این مطلب را از او نقل کردند! حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن .. حتی اگر پنجاه نفر قسم خوردند که او کاری کرده و او بگوید نکرده ام از او قبول کن و از آنها نپذیر! هرگز چیزی که مایه
ادامه مطلب

نان حلال

انشاء یک دانش اموز موضوع نان حلال نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم، مثل آقا تقی. آقاتقی یک ماست‌بندی دارد.او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی که در شیرها می‌ریزد، حلال باشد. آقا تقی می‌گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد . همسایه ماهم کارمند یک شرکت است.
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها